اخطار‌های زیر رخ داد:
Warning [2] Division by zero - Line: 659 - File: inc/plugins/mybbirads.php PHP 5.6.31 (Linux)
File Line Function
/inc/plugins/mybbirads.php 659 errorHandler->error
/inc/class_plugins.php 101 mybbiradspostbit
/inc/functions_post.php 638 pluginSystem->run_hooks
/showthread.php 994 build_postbit



درود مهمان گرامی! ثبت نام

این یک اطلاعیه همگانی است.


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بررسي كامل انيميشن "ماجراهاي تن‌تن: اسرار اسب شاخدار"
#
نویسنده : مهدی ترابی
اين مطالب اداي ديني است به "اسب شاخدار"، كتابي كه در دوران كودكي مونس تنهايي هايم بود ....
[تصویر:  00000-%2011%20-%20The_Secret_of_the_Unic...ess%29.jpg]
مهدي ترابي مهرباني


بررسي كامل انيميشن "ماجراهاي تن‌تن: اسرار اسب شاخدار"
مقدمه: بالاخره پس از سال‌ها انتظار و كش‌وقوس‌هاي فراوان چشم هواداران تن‌تن، خبرنگار شجاع و ماجراجوي قهار دنياي كميك‌استريپ به جمال يك اقتباس سينمايي درست و حسابي از روي كاراكتر مورد علاقه‌شان روشن شد و سال پيش "ماجراهاي تن‌تن: اسرار اسب شاخدار" (The Adventures of Tintin: The Secret of the Unicorn) به كارگرداني «استيون اسپيلبرگ» كارگردان مشهور و تهيه‌كنندگي «پيتر جكسون» (سازنده سه‌گانه جاودانه "ارباب حلقه‌ها") روي پرده سينماهاي جهان قرار گرفت. اين‌بار همه چيز بر وفق مراد هواداران پرشمار تن‌تن در سراسر جهان بود زيرا فيلم با استقبال خوب اكثر منتقدين و سينماروها مواجه گشت و از آن‌جائيكه به صورت انيميشن سه‌بعدي و موشن كپچر و توسط استوديوي معروف «وتا ديجيتال» (WETA Digital) ساخته شده بود از نظر فني هم توقعات بالاي متخصصين را برآورده كرد. به بهانه عرضه نسخه DVD و Bluray اين فيلم يك پرونده مفصل درباره فيلم و همچنين كاراكتر تن‌تن برايتان تدارك ديده ام كه اميدواريم مورد توجه‌تان قرار بگيرد.


[تصویر:  001_tintin_us_poster1_1000px.jpg]

شناسنامه اثر:
كارگردان: استيون اسپيلبرگ
تهيه‌كنندگان: پيتر جكسون، استيون اسپيلبرگ، كاتلين كندي
فيلم‌نامه‌نويسان: استيون موفات، ادگار رايت، جو كورنيش (بر اساس كميك‌استريپ ‌هاي «ماجراهاي تن‌تن» اثر هرژه)
بازيگران: جيمي بل، اندي سركيس، سايمون پگ، نيك فراست، دانيل كريگ
موسيقي: جان ويليامز
تدوين: مايكل كان
محصول: سال 2011 (پارامونت پيكچرز، كلمبيا پيكچرز)
مدت زمان: 107 دقيقه
ميزان فروش در سراسر دنيا: 374 ميليون دلار
بودجه ساخت: 135 ميليون دلار

[تصویر:  038_027_70.jpg]


خلاصه داستان:
تن‌تن به همراه سگ خود ميلو در حال پرسه زدن در بازار كهنه فروشان است كه ناگهان نظرش به ماكت يك كشتي بادباني سه دكله به نام اسب شاخدار جلب مي‌شود. تن‌تن كشتي را به قسمت ارزاني مي‌خرد اما بلافاصله مرد مرموزي به نام «ايوان ساخارين» نزد او مي‌آيد و مي‌خواهد به هر قيمتي كه شده كشتي را از او بخرد اما تن‌تن به هيچ وجه قصد فروش آن را ندارد. تن‌تن كشتي را به خانه‌اش مي‌برد ولي در آنجا دعوايي بين ميلو و گربه همسايه در مي‌گيرد كه باعث مي‌شود كشتي روي زمين بيافتد و بشكند. در نتيجه استوانه فلزي كوچكي كه در يكي از دكل‌ها پنهان شده بود، بيرون افتاده و زير كمد مي‌رود. ميلو سعي مي‌كند تن‌تن را از اين موضوع باخبر كند ولي موفق نمي‌شود. سپس كشتي تن‌تن به سرقت مي‌رود. در همين اثناء «دوپونت» و «دوپونط» كارآگاهان دست و پا چلفتي در به در به دنبال يك جيب بر حرفه‌اي هستند. تن‌تن براي يافتن كشتي خود به ملاقات ساخارين در يك ملك قديمي مي‌رود و در آنجا مي‌فهمد كه حداقل يك ماكت ديگر از كشتي اسب شاخدار وجود دارد و اين‌كه ساخارين هم مصرانه به دنبال يافتن تمام ماكت‌ها مي‌باشد.

سپس تن‌تن مورد حمله تيراندازان ناشناس قرار مي‌گيرد و اندكي بعد افراد ساخارين او را مي‌دزدند و در يك كشتي به نام «كارابوجيان» زنداني مي‌كنند. تن‌تن در كشتي موفق به فرار مي‌شود و با «كاپيتان هادوك» ملاقات مي‌كند. هادوك يك دائم‌الخمر است و از اتفاقاتي كه در كشتي‌اش در حال وقوع است، خبر ندارد. در نهايت تن‌تن و كاپيتان هادوك سوار بر يك قايق نجات از كشتي كارابوجيان خارج مي‌شوند. ساخارين يك هواپيماي دريايي را به دنبال‌شان مي‌فرستد اما تن‌تن موفق مي‌شود به طرز محيرالعقولي هواپيما را از چنگ افراد ساخارين در بياورد و با آن به سمت بندري در مراكش به نام «بغار» پرواز كند ولي هواپيما وسط راه در بيابان سقوط مي‌كند.

كاپيتان هادوك كه در گرماي شديد بيابان دچار آفتاب‌زدگي و كمبود آب شده است، دچار توهم مي‌شود و وقايعي كه بر سر جدش يعني «سِر فرانسيس هادوك» (ناخداي دلير كشتي اسب شاخدار در قرن هفدهم) آمده را به خاطر مي‌آورد. تن‌تن پس از گوش دادن به حرف‌هاي كاپيتان هادوك متوجه مي‌شود كه اسب شاخدار گنج بزرگي را حمل مي‌كرده ولي به خاطر حمله يك دزد دريايي به نام «راكام قرمز» و افرادش، اين گنج الان در قعر دريا پنهان شده است. تن‌تن در ضمن مي‌فهمد كه سه ماكت از روي اسب شاخدار ساخته شده و اين‌كه هر كدام از آن‌ها حاوي يك نقشه است. در حقيقت، اگر سه نقشه در كنار يكديگر قرار گيرند آن‌وقت محل غرق شدن اسب شاخدار و گنجينه آن را نشان مي‌دهند.

[تصویر:  037_010_34.jpg]

در بندر بغار، تن‌تن و كاپيتان هادوك در مي‌يابند كه ماكت سوم در دست مردي ثروتمند به نام «عمر بن صلاد» است و در داخل شيشه‌اي ضد گلوله نگهداري مي‌شود. در واقع، ساخارين قصد دارد كنسرتي به خوانندگي «بيانكا كاستافيوره» (ملقب به «بلبل ميلاني») ترتيب دهد و با استفاده از صداي گوش‌خراش او شيشه محافظ كشتي را بشكند تا شاهين دست‌آموز او نقشه سوم را بدزدد. سپس تعقيب و گريز هيجان‌انگيزي در بندر درمي‌گيرد اما ساخارين در نهايت موفق مي‌شود به همراه هر سه نقشه فرار كند. تن‌تن و كاپيتان هادوك او را تا اروپا تعقيب كرده و در هنگام ورود به اسكله غافلگير مي‌كنند. كاپيتان هادوك و ساخارين (كه معلوم مي‌شود از نوادگان راكام قرمز است) با جرثقيل (!) به جان هم مي‌افتند و درست مثل اجداد خود به نبرد مي‌پردازند. تا اين‌كه هادوك در مبارزه پيروز مي‌شود. در پايان فيلم، تن‌تن و هادوك كه حالا صاحب هر سه نقشه شده‌اند، به مختصات محل اختفاي گنج دست مي‌يابند. اين مختصات آن‌ها را به جاي دريا به ملك قديمي سِر فرانسيس هادوك رهنمون مي‌سازد. آن‌ها در زيرزمين مخفي اين ملك تنها بخشي از گنج را پيدا مي‌كنند ولي به سرنخي نيز دست مي‌يابند كه محل گنج اصلي را نشان مي‌دهد. اينك تن‌تن و كاپيتان هادوك كه به رفقاي خوبي براي هم بدل گشته‌اند، مصمم هستند تا در طي يك ماجراجويي ديگر به گنج كشتي اسب شاخدار دست پيدا كنند.

[تصویر:  077_007_23.jpg]


فيلم در يك نگاه:
"ماجراهاي تن‌تن: اسرار اسب شاخدار" يك فيلم انيميشن سه‌بعدي و موشن‌كپچر است كه بر اساس كميك‌استريپ ‌هاي فرانسوي ـ بلژيكي ماجراهاي تن‌تن اثر «ژرژ رمي» معروف به هرژه ساخته شده. داستان فيلم از سه كتاب مصور تن‌تن به نام‌هاي "اسرار اسب شاخدار"(The Secret of the Unicorn)، "گنج راكام قرمز"(Red Rackham's Treasure) و "خرچنگ پنجه طلايي" (The Crab with the Golden Claws) (كه همگي در دهه 40 ميلادي توسط هرژه نوشته و طراحي شدند) برگرفته شده است. در حقيقت فيلم‌نامه‌نويسان از سويي خطوط داستاني سه كتاب مذكور را به يكديگر ربط داده‌اند و از سويي ديگر سعي كرده‌اند كاراكترهاي مختلف فيلم را به مخاطباني كه ممكن است با آن‌ها آشنايي نداشته باشند، معرفي كنند.

استيون اسپيلبرگ كارگردان مطرح سينما، اولين بار در سال 1983 و پس از مرگ هرژه موفق شد حقوق ساخت يك اثر سينمايي براساس كميك‌استريپ ‌هاي تن‌تن را از آن خود كند ولي بنا به دلايلي هرگز نتوانست فيلم زنده تن‌تن را بسازد. اسپيلبرگ در سال 2002 بار ديگر اين حقوق را بدست آورد اما از آنجائيكه مطمئن نبود كه بايد فيلم را به صورت زنده بسازد يا انيميشن، پروژه به تعويق افتاد. شش سال بعد اسپيلبرگ بلاخره قانع شد كه فيلم را صورت انيميشن سه بعدي و با بهره‌گيري از موشن‌كپچر بسازد تا بيشتر به فضا و حال و هواي داستان‌هاي تن‌تن وفادار باشد. در نتيجه قرار شد ساخت فيلم در ماه اكتبر سال 2008 شروع شود تا به اكران سال 2010 برسد. اما استوديو يونيورسال كه تصميم داشت با مشاركت پارامونت، فيلم را تهيه و پخش كند به خاطر مشكلات عديده مالي از اين كار منصرف شد. در نتيجه پارامونت كه حاضر نبود بيش از 30 ميليون دلار روي فيلم سرمايه‌گذاري كند پروژه را متوقف كرد. تا اين‌كه شركت سوني پيكچرز به عنوان شريك جديد پارامونت وارد پروژه شد. اما تأخير بوجود آمده سبب گرديد تا «توماس سنگستر» بازيگري كه براي ايفاي نقش تن‌تن انتخاب شده بود، سراغ فيلم ديگري برود. سپس پيتر جكسون كه كمپاني‌اش يعني وتا ديجيتال قرار بود انيميشن كامپيوتري فيلم را توليد كند، تهيه‌كننده فيلم شد. اندكي بعد اسپيلبرگ «جيمي بل» براي ايفاي نقش تن‌تن برگزيد و ساخت فيلم را شروع كرد.

«ماجراهاي تن‌تن: اسرار اسب شاخدار» در نهايت براي نخستين بار روز 10 اكتبر 2011 براي خبرنگاران نمايش داده شد. مراسم افتتاحيه رسمي آن هم روز 22 اكتبر در شهر بروكسل بلژيك برگزار شد و به زودي در ديگر شهرهاي قاره اروپا به نمايش درآمد. پس از يك ماه و در روز 21 دسامبر سال 2011، فيلم در آمريكا روي پرده سينماها رفت. پيتر جكسون كه بارها ارادت و علاقه خود را به تن‌تن نشان داده است اعلام كرده كه قصد دارد در صورت موفقيت مالي فيلم، دنباله آن را كارگرداني كند. طبق شنيده‌ها، احتمالاً قسمت سوم را نيز اسپيلبرگ و جكسون به طور مشترك خواهند ساخت.

[تصویر:  097p2_031_66.jpg]


معرفي كاراكترها:

1- جيمي بل در نقش «تن‌تن»:
كاراكتر اصلي فيلم كه يك خبرنگار پر دل و جرأت و كنجكاو است. بل‌ جايگزين توماس سنگستر شد و ايفاي نقش تن‌تن را بر عهده گرفت (سنگستر پس از تأخيري كه در روند ساخت فيلم به وجود آمد، مجبور به ترك پروژه شد). پيتر جكسون كه پيش‌تر با جيمي بل در فيلم «كينگ كونگ» همكاري كرده بود، او را به اسپيلبرگ پيشنهاد كرد تا در نقش تن‌تن ظاهر شود.

2- اندي سركيس در نقش «كاپيتان هادوك»:
كاپيتان هادوك رفيق الكلي و بامزه تن‌تن است (البته آن‌ها در فيلم براي بار اول با هم آشنا مي‌شوند). اندي سركيس در سه‌گانه "ارباب حلقه‌ها" در نقش «گالم» و در "كينگ كونگ" در نقش «كينگ كونگ» ظاهر شده بود. هر دوي اين نقش‌ها نيازمند موشن كپچر بودند. سركيس به شوخي گفته است كه به همين دليل ابتدا تصور مي‌كرد كه جكسون او را براي نقش «ميلو» (سگ تن‌تن) در نظر گرفته است! سركيس در مصاحبه‌هاي خود اظهار داشته است كه براي آن‌كه خود را مهياي نقش كاپيتان هادوك كند، دوباره سراغ كميك‌استريپ‌هاي تن‌تن كه در دوران كودكي آن‌ها را خوانده بود رفته و براي چندمين بار آن‌ها را مطالعه كرده است. او در صحنه‌هاي فلاش بكي در نقش جد كاپيتان هادوك يعني سِر فرانسيس هادوك نيز ظاهر شده است.

3- «ميلو»:
او سگ باهوش و با وفاي تن‌تن است كه در چند صحنه كليدي به داد او مي‌رسد. ميلو بر خلاف كاراكترهاي اصلي ديگر كه موشن كپچر شده‌اند، بازيگر زنده نداشته و كاملاً به دست انيماتورها خلق شده است.

4- دانيل كريگ در نقش «ايوان ساخارين»:
ساخارين شخصيت منفي فيلم و يكي از نوادگان «راكام قرمز»، دزد دريايي بي‌رحم قرن هفدهم ميلادي كه به كشتي اسب شاخدار حمله كرد، مي‌باشد (كريگ در نقش راكام قرمز هم ظاهر شده). كريگ پيشتر در فيلم «مونيخ» با اسپيلبرگ همكاري كرده بود.

5- سايمون پِگ و نيك فراست در نقش «دوپونت» و «دوپونط»:
كارآگاهان دست و پا چلفتي و با نمكي كه دوقلوهاي شبيه به هم هستند. اسپيلبرگ از سايمون پگ دعوت كرد تا به استوديوي ساخت فيلم بيايد و در آنجا نقش دوپونت را به وي پيشنهاد كرد. گفته مي شود كه اِدگار رايت (يكي از فيلم‌نامه‌نويسان فيلم) كه پيش‌تر سابقه همكاري با پگ و فراست را داشته است، ديالوگ‌هاي آن‌ها را برايشان نوشته است.

6- توبي جونز در نقش «آريستيديس سيلك Aristides Silk»:
او جيب بر ماهري است كه تنها به خاطر عشق و علاقه بي‌نهايتي كه به كيف پول دارد دست به سرقت مي‌زند. او در خانه‌اش كلكسيوني از كيف‌هايي كه خودش آن‌ها را دزديده دارد و چندين بار هم كيف دوپونت و دوپونط سرقت كرده!


گزارش توليد فيلم
پروژه 30 ساله اسپيلبرگ!
[تصویر:  zTNN-AC-00201.jpg]
در سال 1981 استيون اسپيلبرگ كارگردان مطرح سينما نقدي را درباره يكي از معروف‌ترين فيلم‌هايش تحت عنوان "مهاجمان صندوقچه گمشده" خواند كه در آن قهرمان اصلي داستان يعني«اينديانا جونز» به تن‌تن تشبيه شده بود. او سپس از منشي‌اش خواست تا برخي از كتاب‌هاي تن‌تن را برايش فراهم كند. او نيز تعدادي از آن‌ها را به زبان فرانسوي برايش آورد. اسپيلبرگ مشكلي براي فهم داستان نداشت و عاشق طراحي‌هاي كتاب‌ها شد. در همين اثناء خالق تن‌تن يعني هرژه كه چندان از اقتباس‌هاي سينمايي و كارتوني انجام شده از روي مخلوق خود راضي نبود با ديدن فيلم مهاجمان صندوقچه گمشده به يكي از هواداران اسپيلبرگ تبديل شد. «مايكل فار» نويسنده كتاب "راهنماي كامل تن‌تن" مي‌گويد: "هرژه عقيده داشت كه اسپيلبرگ تنها كارگرداني است كه مي‌تواند حق مطلب را درباره تن‌تن ادا كند". بدين ترتيب قرار شد اسپيلبرگ به همراه شريكش «كاتلين كندي» از كمپاني «آمبلين اينترتينمنت» (Amblin Entertainment) در سال 1983 و در حين ساخت فيلم "اينديانا جونز و معبد فنا"(Indiana Jones and the Temple of Doom) در شهر لندن با هرژه ملاقاتي داشته باشد. اما متأسفانه هرژه در همان هفته‌اي كه قرار بود ملاقات صورت گيرد، درگذشت. با اين‌حال بيوه او تصميم گرفت حقوق ساخت فيلم سينمايي بر اساس داستان‌هاي مصور تن‌تن را به اسپيلبرگ بدهد. در نتيجه در سال 1984 قرارداد سه‌سا‌له‌اي به منظور ساخت فيلم تن‌تن بين بيوه هرژه و اسپيلبرگ و استوديو يونيورسال بسته شد.

اسپيلبرگ به فيلم‌نامه‌نويس "اي.‌تي: موجود فرازميني"(E.T. the Extra-Terrestrial) يعني «مليسا متيسون» مأموريت داد تا سناريوي فيلم‌ تن‌تن را بنويسد. ظاهراً قرار بود تن‌تن در فيلم با شكارچيان عاج فيلم در آفريقا مبارزه كند. اسپيلبرگ تن‌تن را نوعي اينديانا جونز براي كودكان مي‌دانست و بسيار مايل بود تا نقش كاپيتان هادوك را به «جك نيكلسون» بدهد. اما فيلم‌نامه متيسون انتظارات او را برآورده نكرد و به همين دليل تصميم گرفت ساخت فيلم را به تعويق انداخته و در عوض قسمت سوم اينديانا جونز را بسازد. بدين ترتيب حقوق ساخت فيلم تن‌تن به بنياد هرژه برگشت. در آن زمان «كلود بري» و «رومن پولانسكي» هم براي ساخت فيلم تن‌تن علاقه‌مند بودند. از سوي ديگر استوديو «برادران وارنر» وارد مذاكرات سخت و طولاني با بنياد هرژه شد تا حقوق ساخت فيلم‌هاي سينمايي تن‌تن را به دست بياورد اما موفق نشد. سال‌ها گذشت تا اين‌كه اسپيلبرگ بار ديگر در سال 2001 فاش كرد كه مايل است با بهره‌گيري از انيميشن كامپيوتري، تن‌تن را روي پرده سينما بياورد. يك سال بعد يعني در ماه نوامبر سال 2002، استوديو «دريم وركس» (كه اسپيلبرگ يكي از صاحبان آن است) حقوق ساخت فيلم‌هاي سينمايي تن‌تن را بدست آورد. البته اسپيلبرگ اعلام نمود كه فقط تهيه‌كننده فيلم‌هاي تن‌تن خواهد بود و آن‌ها را كارگرداني نخواهد كرد. در سال 2004 نشريه فرانسوي زبان «كاپيتال» فاش كرد كه اسپيلبرگ قصد دارد يك تريلوژي بر اساس كتا‌ب‌هاي مصور "اسرار اسب شاخدار"، "گنج راكام قرمز"، "هفت گوي بلورين"، "زندانيان معبد خورشيد"، "نيلوفر آبي" و "تن‌تن در تبت" تهيه كند. در ضمن اسپيلبرگ اعلام كرد كه نظرش درباره استفاده از انيميشن كامپيوتري عوض شده و مي‌خواهد تريلوژي تن‌تن را خودش و به صورت فيلم زنده كارگرداني كند. او حتي با پيتر جكسون تماس گرفت و از او سؤال كرد كه آيا شركت وتا ديجيتال (كه پيش‌تر جلوه‌هاي ويژه ارباب حلقه‌ها را ساخته بود) قادر است به طور قانع‌كننده‌اي ميلو (سگ تن‌تن) را به صورت CGI خلق كند يا نه؟

[تصویر:  038_036_100.jpg]

جكسون كه خودش از كودكي عاشق كميك‌استريپ ‌هاي تن‌تن بوده است، قبلاً به طور محدودي از تكنيك موشن كپچر در "ارباب حلقه‌ها" و "كينگ كونگ" استفاده كرده و به موفقيت فراواني نيز دست يافته بود. بنابراين به اسپيلبرگ گفت كه فيلم زنده نمي‌تواند به طرز كامل و وفادارانه‌اي روح كميك‌استريپ‌‌هاي تن‌تن را به پرده سينما منتقل كند و به وي پيشنهاد داد تا از موشن كپچر بهره بگيرد. سپس جكسون در ماه نوامبر سال 2006 و در يكي از استوديوهاي لوس‌آنجلس كه «جيمز كامرون» در آن مشغول ساخت فيلم "آواتار" بود، به مدت يك هفته يك فيلم آزمايشي از تن‌تن درست كرد. در اين فيلم اندي سركيس در نقش كاپيتان هادوك و خود جكسون هم در نقش تن‌تن ظاهر شدند. حتي گفته مي‌شود كه جيمز كامرون و «رابرت زمه‌كيس» نيز هنگام ساخت اين فيلم آزمايشي در استوديو حاضر بودند. سپس فيلم به وتا ديجيتال فرستاده شد و اين شركت يك انيميشن سه‌بعدي و فتورئاليستيك 20 دقيقه‌اي بر اساس آن توليد كرد. اسپيلبرگ با ديدن فيلم مذكور متقاعد شد كه تن‌تن را به صورت ديجيتال و موشن‌كپچر بسازد.

در ماه مي سال 2007 رسماً اعلام شد كه اسپيلبرگ و جكسون در ساخت فيلم‌هاي تن‌تن با يكديگر همكاري خواهند داشت و دو كمپاني پارامونت و يونيورسال هم آن‌ها را مشتركاً توليد خواهند كرد. البته آن‌ها هر دو درگير ساخت فيلم‌هاي ديگري بودند: اسپيلبرگ در بحبوحه ساخت قسمت چهارم اينديانا جونز بود و جكسون مشغول "استخوان‌هاي دوست داشتني " (The Lovely Bones). در ماه اكتبر سال 2007 اعلام شد كه استيون موفات فيلم‌نامه‌نويس، قرارداد نگارش دو فيلم تن‌تن را به امضاء رسانده است. موفات در مصاحبه‌اي گفت كه اسپيلبرگ او را براي اين كار مجاب كرده و به او قول داده است كه اجازه نخواهد داد كله‌گنده‌هاي پارامونت يا يونيورسال در كارش دخالت كنند.

موفات فيلم‌نامه نخست را تكميل كرد اما به خاطر آن‌كه قرار بود در اعتصاب انجمن نويسندگان سينمايي آمريكا شركت داشته باشد نتوانست فيلم‌نامه دوم را تكميل كند. او سپس تهيه‌كننده سريال Dr. Who شد. بنابراين جكسون و اسپيلبرگ «ادگار رايت» و «جو كورنيش» را جايگزين او كردند تا فيلم‌نامه را بازنويسي كند. با اين حال در ماه آگوست سال 2008 يعني زماني كه فقط يك ماه به شروع فيلم‌برداري باقي مانده بود يونيورسال اعلام كرد كه به خاطر فروش نااميد كننده "خانه هيولا" و "بيوولف" (دو فيلمي كه اسپيلبرگ تهيه‌كننده‌شان بود) و همچنين به دليل آن‌كه ديگر توانايي پرداخت 30% از فروش فيلم به اسپيلبرگ را ندارد، از پروژه كنار مي‌كشد. بدين ترتيب پارامونت هم دچار ترديد شد. اسپيلبرگ 10 دقيقه از فيلم آزمايشي وتا ديجيتال را به مسئولان پارامونت نشان داد تا نظر مساعدشان را جلب كند. آن‌ها گفتند كه فقط در صورتي حاضر هستند به تنهايي فيلم‌هاي تن‌تن را تأمين مالي كنند كه جكسون و اسپيلبرگ از خير درصدي كه معمولاً بابت فروش فيلم‌هايشان مي‌گيرند، بگذرند. اما جكسون و اسپيلبرگ قبول نكردند و سراغ سوني پيكچرز رفتند تا مسئولان اين كمپاني را مجاب كنند با پارامونت شريك شود. سوني هم قبول كرد فقط دو فيلم تن‌تن را مشتركاً تامين مالي كند (البته كه اگر فروش فيلم‌هاي تن‌تن رضايت‌بخش باشد سوني در فيلم سوم هم سهيم خواهد بود).

[تصویر:  103_003_140.jpg]

در نهايت فيلم‌برداري "تن‌تن: اسرار اسب شاخدار" در روز 6 ژانويه سال 2009 آغاز گرديد اما تاريخ اكران به دليل وقفه پيش آمده به جاي سال 2010 به سال 2011 موكول شد. اسپيلبرگ فيلم‌برداري را پس از 32 روز به اتمام رساند. جكسون شخصاً در هفته اول فيلم‌برداري حاضر بود و بقيه روزها را نيز از طريق ويدئو كنفرانس روي فيلم نظارت داشت. كارگردانان صاحب نامي همچون «جيلرمو دل‌تورو» و «ديويد فينچر» به محل فيلم‌برداري سر زدند. به عقيده آن‌ها اسپيلبرگ در طول فيلم‌برداري سعي مي‌كرد فيلم را همانند آثار زنده‌اش بسازد و دوربين را به شيوه خاص و هميشگي خود حركت دهد. اسپيلبرگ هم در مصاحبه‌اي در اين باره اظهار داشت: "در تمام فيلم‌هايي كه پيش از تن‌تن ساختم هر وقت كه مي‌خواستم يك شات را دربياورم، يكي از چشمانم را مي‌بستم زيرا مي‌خواستم صحنه را به صورت دوبعدي ببينم درست مثل تماشاچيان. اما در هنگام ساخت تن‌تن هر دو چشمم را باز نگه مي‌دارم!". پس از پايان فيلم‌برداري، جكسون و استوديو وتا ديجيتال در كشور نيوزيلند شروع به ساخت انيميشن سه‌بعدي فيلم كرد. از اينجا بود كه به خاطر فاصله جغرافيايي طولاني اسپيلبرگ مجبور شد به صورت ويدئو كنفرانس پيشرفت كار را نظاره‌گر باشد و نظرات خود را به جكسون و متخصصان وتا ديجيتال منتقل كند. (گفته مي‌شود كه جكسون مقدمات ساخت قسمت دوم تن‌تن را نيز انجام داده و خودش كارگردان آن خواهد بود). اسپيلبرگ اصرار داشت كه تمام عناصر كميك‌استريپ ‌‌هاي هرژه در فيلم حضور داشته باشند. به همين دليل در ماجراهاي تن‌تن هيچ اثري از موبايل، تلويزيون‌هاي LCD، خودروهاي مدرن و ... وجود ندارد و همه چيز تداعي‌گر دهه‌‌هاي 30 و 40 ميلادي مي‌باشد. فيلمبردار فيلم يعني «ژانوس كامينسكي» به عنوان مشاور نورپردازي با وتا همكاري داشت تا مطمئن شود فيلم ظاهر نوآرگونه و بسيار اتمسفريك خود را حفظ خواهد كرد.

در نهايت "ماجراهاي تن‌تن: اسرار اسب شاخدار" براي اولين بار در روز 10 اكتبر 2011 در شهر بروكسل بلژيك براي اهالي رسانه به نمايش گذاشته شد و سپس در كشورهاي ديگر اروپا، آمريكاي لاتين و هند به اكران درآمد. بعد نوبت به آسيا، نيوزلند و بريتانيا بود تا ميزبان تن‌تن باشند. در حقيقت اسپيلبرگ عملاً‌ مي‌خواست فيلم را قبل از اكران در آمريكا، در نقاط ديگر جهان به نمايش درآيد زيرا اميدوار بود كه با استقبال گرم هواداران تن‌تن، مخاطبان آمريكايي كه اغلب آشنايي چنداني با اين كاراكتر ندارند نيز به ديدن آن بروند. اين استراتژي مؤثر واقع شد و ماجراهاي تن‌تن: اسرار اسب شاخدار توانست تا پايان سال 2011، 240 ميليون دلار در جهان (به جز آمريكا) بفروشد و با استقبال اكثر تماشاچيان و منتقدين هم مواجه شود. فيلم بالاخره روز 21 دسامبر 2011 در آمريكا به نمايش درآمد كه البته در آنجا فروش كمتري داشت.

قرار است در صورت موفقيت‌آميز بودن اين انيميشن دو دنباله برآن ساخته شود. ابتدا قرار بود نخستين دنباله از كتاب‌هاي "هفت‌گوي بلورين" و "زندانيان معبد خورشيد" اقتباس شود ولي «آنتوني هورو ويتز» كه فيلم‌نامه‌نويس فيلم دوم را خواهد نوشت اشاره كرده كه كتاب‌هاي مذكور احتمالاً منبع اصلي قسمت سوم خواهند بود. پيتر جكسون نيز تأييد كرده پس از پايان يافتن جديدترين اثر خود يعني "هابيت"، و در صورت موفقيت‌آميز بودن ماجراهاي تن‌تن: اسرار اسب شاخدار دنباله آن را خودش خواهد ساخت. در ضمن مدت‌هاست كه شايع شده اسپيلبرگ و جكسون مشتركاً قسمت سوم تن‌تن را كارگرداني خواهند كرد.


واكنش منتقدين به فيلم
يك ماجراجويي بزرگ و مردم پسند
[تصویر:  102_006_64.jpg]
سايت Metacritic كه نقدهاي مختلف را درباره آثار سينمايي جمع‌آوري مي‌كند و طبق آن‌ها فيلم‌ها را درجه‌بندي مي‌كند به "ماجراهاي تن‌تن: اسرار اسب شاخدار" بر اساس 40 نقد معتبر، امتياز 68 از 100 را داده است. در كل واكنش منتقدين به فيلم مثبت بوده است. به عنوان مثال، «دانيل كورور» و «نيكولا كاروس» منتقدين روزنامه بلژيكي Le soir در نقد خود فيلم را يك "ماجراجويي بزرگ و مردم پسند كه انرژي و شوق كودكانه آن مسري است"، دانستند. روزنامه معتبر «فيگارو» هم فيلم را ستود و آن را "مملو از اكشن، شوخي‌هاي بامزه و تعليق"، برشمرد. «جوردن مينتزر» از نشريه «هاليوود ريپورتر» هم نظرات بسيار مثبتي درباره ماجراهاي تن‌تن: اسرار اسب شاخدار داشت و آن را يك "ماجراجويي كلاسيك كه يادآور آثار اكشن و مفرح اسپيلبرگ در دهه 80 ميلادي است" و همچنين "اقتباسي كه از نظر بصري اعجاب‌انگيز است"، خواند. مينتزر در جايي ديگر از نقد خود نوشت: "اين فيلم در مقايسه با آثار موشن كپچر ديگر (مثل "قطار سريع‌السير قطبي") تجربه بهتر و هيجان‌انگيزتري را نصيب تماشاچي مي‌كند".

نشريه «ورايتي» هم نوشت: "مشخص است كه همكاري با پيتر جكسون و وتا ديجيتال براي اسپيلبرگ بسيار سودمند بوده. از سويي ديگر، او به لطف يك فيلم‌نامه هوشمندانه، اثري جذاب كه عمدتاً به روح منبع اصلي (يعني كميك‌استريپ‌هاي تن‌تن) وفادار است اما در عين حال براي مخاطبين بزرگ و كوچك جذابيت دارد، خلق كرده".

«راجر ايبرت» منتقد مشهور روزنامه «شيكاگو سان تايمز» هم در نقد خود نوشت: "اين فيلم بسيار جاه‌طلبانه و سرزنده است و يك سر و گردن از ديگر آثار سه بعدي هوشمندانه‌تر!". ايبرت فضا و حال و هواي فيلم را نيز ستود و آن‌ها را منطبق بر كميك‌استريپ‌هاي تن‌تن دانست. او از انيميشن سه بعدي فيلم هم بسيار تعريف كرد و اظهار داشت: "اسپيلبرگ مثل هميشه به طور ماهرانه‌اي از فن‌آوري موشن كپچر استفاده كرده است تا در خدمت روايت داستان باشد".

البته نقدهاي نسبتاً منفي هم درباره فيلم نوشته شد. مثلاً، «آلن لورفوره» منتقد نشريه La Libre بلژيك آن را تنها از نظر فني موفقيت‌آميز دانست و يا «ژان‌ پروكس» از نشريه «گاردين» به آن تنها 2 ستاره از مجموع 4 ستاره داد و گفت: "با وجود آن‌كه فيلم از نظر بصري و جزئيات، بسيار چشم‌نواز است اما به نظرم هرژه با آن وسايل طراحي ساده و ابتدايي خود بهتر از انيماتورهاي فيلم توانسته بود احساسات و عواطف را در چهره كاراكترهايش به تصوير بكشد. در واقع به نظر مي‌رسد اسپيلبرگ تنها مي‌خواسته سريعاً از يك سكانس اكشن عظيم به سكانس مشابه ديگر برود!".

«پرويز جاهد»، منتقد سينما و از طرفداران قديمي تن‌تن در ايران درباره اين فيلم نوشت: "تن‌تن به انتظارات نسلي كه با كتاب‌هاي تن‌تن و انيميشن‌هاي او بزرگ شده‌اند، جواب نمي‌دهد، اما براي تماشاگراني كه بدون هيچ پيش‌آگاهي و يا نوستالژي و خاطره‌اي از اين چهره آيكونيك دنياي انيميشن و كتاب‌هاي مصور به ديدن اين فيلم مي‌روند، نه تنها راضي كننده بلكه وجدآور است". او همچنين ادامه داد: "فيلم تا جايي كه تن‌تن به همراه كاپيتان با قايق از دست ساخارين مي‌گريزند و با يك هواپيماي كوچك خود را به صحراي خشك و بي‌آب و علف مراكش مي‌رسانند، خوب پرداخت شده و به اندازه كافي سرگرم‌كننده و هيجان‌انگيز است اما از آن به بعد انرژي و تحرك خود را از دست مي‌دهد و خسته‌كننده مي‌شود. به ويژه صحنه‌هاي سراب ديدن كاپيتان در صحرا و يادآوري داستان مبارزه جد او با راكام قرمز، واقعاً كسالت‌آور است و كشش لازم را براي جذب تماشاگر ندارد. اما با ورود آ‌نها به شهر تخيلي بغار در مراكش، فيلم دوباره تا حد زيادي انرژي از دست رفته‌اش را باز مي‌يابد اگرچه همچنان بي‌رمق است".


اسپيلبرگ و جكسون از تن‌تن مي‌گويند:
تن‌تن ما را به هم رساند!
[تصویر:  zT-SS_PJ1R.jpg]
مقدمه: استيون اسپيلبرگ اولين بار 30 سال پيش هنگام اكران نخستين فيلم اينديا جونز يعني «مهاجمين صندوقچه گمشده» بود كه با تن‌تن مخلوق جاودانه هرژه بلژيكي آشنا شد. خودش مي‌گويد كه زبان فرانسوي نمي‌دانسته ولي متوجه شده كه يك منتقد فرانسوي فيلم‌اش را به ماجراهاي تن‌تن تشبيه كرده است. پس اين بود كه او سراغ كتاب‌هاي تن‌تن رفت و اين‌گونه او مصمم شد كه يك فيلم سينمايي بر اساس آن‌ها بسازد. در اينجا مصاحبه‌اي با استيون اسپيلبرگ و پيتر جكسون درباره فيلم «ماجراهاي تن‌تن: اسرار اسب شاخدار» مي‌خوانيد:

- اولين بار كي با پيتر جكسون تماس گرفتيد؟ آيا پيش از آن همديگر را مي‌شناختيد؟
اسپيلبرگ: اولين باري كه او را رو در رو ديدم هنگامي بود كه جلوي چشم ميليون‌ها نفر جايزه اسكار بهترين فيلم سال را به خاطر "ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه" به او اهدا كردم. البته بعد از آن كمي با هم در پشت صحنه حرف زديم. من و پيتر نگاه مشتركي به فيلم و سينما داريم. تنها يك نفر ديگر است كه تا به حال اين‌قدر باهاش همكاري نزديكي داشته‌ام: «جورج لوكاس» (خالق "جنگ ستارگان")، كسي كه از سال 1971 مي‌شناسمش يعني از وقتي كه نخستين فيلمش تحت عنوان "THX 1138" را در يك جشنواره دانشجويي ديدم. راستش را بخواهيد فكر نمي‌كردم كه ديگر چنين همكاري و دوستي بين من و فرد ديگري به وجود بيايد ولي تن‌تن من و پيتر را كنار هم قرار داد و باعث شد تا دوست و همكار خوبي مثل او پيدا كنم.

- پيتر! وقتي اسپيلبرگ با تو تماس گرفت، هيجان‌زده نشدي؟
جكسون: البته كه شدم! چون پيشنهاد همكاري با استيون آن‌هم در پروژه‌اي همچون تن‌تن بسيار فوق‌العاده و وسوسه‌انگيز بود. به ويژه كه قرار بود فكري هم براي سگ بازيگوش تن‌تن بكنيم!
اسپيلبرگ: چيزي كه مرا شگفت‌زده كرد اين بود كه پيتر ابتدا اصلاً چيزي در مورد سگ تن‌تن و نحوه‌اي تعامل او با محيط پيراموني، نگفت. اما بعداً متوجه شدم كه فيلمي آزمايشي ساخته است كه در آن علاوه بر سگ تن‌تن، كاپيتان هادوك هم حاضر است. تازه، پيتر خودش نقش هادوك را ايفا كرده بود!

- دقيقاً از چه زماني بود كه جذب كمپاني وتا شديد؟
اسپيلبرگ: اول كنجكاو شدم كه بدانم كدام استوديو مسئول ساخت جلوه‌هاي ويژه حيرت‌انگيز "ارباب حلقه‌ها" بوده است چون عاشق اين سه گانه شده بودم. البته من هنوز هم نسبت به كمپاني ILM (كه متعلق به جورج لوكاس است) وفادارم اما به هر حال كارهاي خوب مرا جذب خود مي‌كنند.

- لوكاس از شما نپرسيد كه چرا به جاي ILM سراغ وتا رفتي؟
اسپيلبرگ: نه هرگز.

- پيتر! چطور شد كه وارد پروژه شدي؟
جكسون: ابتدا با استيون نشستيم و كلي بحث كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه غير ممكن است بازيگراني را پيدا كنيم كه دقيقاً شبيه طراحي‌هاي هرژه باشند. بنابراين به دنياي انيميشن متوسل شديم. اين كار را با سگ تن‌تن شروع كرديم. اين‌گونه بود كه استيون از من خواست مشاركت بيشتري در فيلم داشته باشم و من هم بي‌درنگ پاسخ مثبت دادم!

- به عقب برگرديم. آيا هيچ وقت با هرژه ملاقات كرده بوديد؟
اسپيلبرگ: متأسفانه من نتوانستم با هرژه ملاقاتي داشته باشم ولي سال 1983 و هنگامي كه مشغول ساختن قسمت دوم اينديانا جونز بودم، با او تلفني صحبت كردم. هرژه من و كاتلين كندي (تهيه‌كننده‌ اكثر آثار اسپيلبرگ) را دعوت كرد تا دو هفته بعد به بلژيك برويم و با او ملاقات كنيم اما متأسفانه او پيش از آن‌كه موفق به ديدارش شويم، درگذشت.

- آيا از قبل تن‌تن را مي‌شناختيد؟
اسپيلبرگ: نه! تا اين‌كه يك‌روز نقدي فرانسوي درباره يكي از فيلم‌هاي اينديانا جونز خواندم. البته من فرانسوي بلد نيستم اما متوجه شدم كه در جاي جاي اين نقد كلمه تن‌تن تكرار شده است. پس از آن‌كه ترجمه نقد را خواندم متوجه شدم كه منتقد عقيده دارد كاراكتر اينديانا جونز به شكلي واضح از داستان‌هاي هرژه اقتباس شده است. ولي من اصلاً‌ تن‌تن يا هرژه را نمي‌شناختم بنابراين از دستيارم خواستم يك كتاب تن‌تن برايم بخرد – فكر كنم "هفت گوي بلورين" بود – و با وجود آن‌كه نمي‌توانستم فرانسوي بخوانم اما به دليل آن‌كه تصاوير و پانل‌ها به طرزي جذاب و مشخص طراحي شده بودند، توانستم متوجه داستان شوم. بعدش همه كتاب‌هاي تن‌تن را خواندم و مستقيماً پيش كاتلين كندي رفتم و گفتم: "ما بايد اين را به فيلم تبديل كنيم! بگو ببينم بايد از كجا شروع كنيم؟". كاتلين گفت بايد اول هرژه را ببينم كه نشد. اما خوشبختانه همسر هرژه پس از مرگ وي با ما مذاكره كرد و توافق ساخت فيلم به وجود آمد. در مجموع هرژه اعتقاد داشت كه من حساسيت و صلاحيت لازم را براي تبديل تن‌تن به فيلم را دارم.

- چه چيز باعث شد سه داستان اسرار اسب شاخدار، گنج راكام قرمز وخرچنگ پنجه طلايي را انتخاب كنيد؟
اسپيلبرگ: اسرار اسب شاخدار را انتخاب كرديم چون به نظرم بهترين داستان تن‌تن است. من حتي شنيده‌ام كه پرفرو‌ش‌ترين كتاب تن‌تن هم بوده و تنها كتابي است كه هرژه آن را تغيير نداد. اما بعد هم من و هم پيتر احساس كرديم بايد بيشتر درباره چگونگي آشنايي تن‌تن و كاپيتان هادوك بگوييم. بنابراين به سراغ خرچنگ پنجه طلايي يعني داستاني كه در آن تن‌تن و هادوك براي اولين‌بار با هم ملاقات مي‌كنند، رفتيم. در كل سعي كرديم كتاب‌هايي را انتخاب كنيم كه به نوعي مكمل يكديگر باشند.

[تصویر:  zTNN-AC-01682.jpg]

- در كار كردن با استيون چه چيزي برايت جالب بود؟
جكسون: از اين‌كه او تا اين حد براي ساخت تن‌تن ذوق و شوق دارد، تعجب مي‌كردم. او هر روز طوري سر كار مي‌آمد و طوري رفتار مي‌كرد كه گويي اولين‌بار است مي‌خواهد فيلم بسازد!

- به لحاظ شخصي چطور؟
جكسون: در او دقيقاً همان چيز‌هايي را ديدم كه مرا به گام برداشتن رو به جلو تشويق مي‌كند. او هم مثل من فيلم‌هايي را مي‌سازد كه واقعاً دوست دارد بسازد. فيلم‌هايي كه از آن‌ها لذت مي‌برد و مايل است براي ديدنشان به سالن سينما برود. در حقيقت ما بيش از هر چيز براي دل خودمان فيلم مي‌سازيم ولي اميدواريم كه ديگر مردم دنيا هم آثارمان را ببينند و از آن‌ها لذت ببرند.

- چه چيزي در پيتر شما را به خود جلب مي‌كند؟
اسپيلبرگ: خوش‌مشرب بودن او! البته نوعي حس صميميت در آثار او به چشم ‌مي‌خورد ولي تا وقتي به صورت رو در رو با او ملاقات نكنيد متوجه نمي‌شويد كه چقدر خوش‌اخلاق و خو‌ش‌مشرب است. من خودم كمي غرغرو هستم و گاهي هم عصباني مي‌شوم اما پيتر اصلاً اين‌طور نيست. او بسيار ملايم اما محكم است. در واقع، او در پروژه تن‌تن، يك عامل تعادل‌ساز بود يعني گاهي پيش مي‌آمد كه من از چيزي ناراحت مي‌شدم اما او مرا به كناري مي‌نشاند و مي‌گفت: صبور باش، اجازه بده يك فنجان چاي بخوريم و بعد دوباره كار را شروع مي‌كنيم. بدين ترتيب موانع خيلي خوب و سريع از سر راه برداشته مي‌شد.

- هيچ‌كدام از شما قبلاً از فن‌آوري موشن كپچر استفاده نكرده بوديد چطور خود را براي چنين تجربه‌اي آماده كرديد؟
اسپيلبرگ: جيمز كامرون كه دوست هر دوي ماست، از من خواست تا بروم و از نزديك ببينم چگونه از اين تكنيك براي ساخت فيلم "آواتار" استفاده كرده است. وقتي نزد او رفتم، همه چيز را به دقت نگاه كردم. البته جيمز آن‌قدر لطف داشت كه اجازه بدهد آزادانه با وسايلش كار كنم. دقيقاً مثل آن بود كه يك كنسول بازي‌هاي رايانه‌اي داشته باشم! دوربين اصلاً به دوربين شبيه نبود يعني وقتي حركت مي‌كردم دوربين هم حركت مي‌كرد و وقتي مي‌ايستادم دوربين هم مي‌ايستاد. بعد از اين بود كه پيتر و كمپاني وتا سيستمي را راه‌اندازي كردند كه بسيار فوق‌العاده بود. بر اساس اين سيستم بايد لباس مخصوصي مي‌پوشيدم. اين‌جوري دوربين‌ها ديگر مرا نمي‌ديدند و مي‌توانستم بازيگرانم را رهبري كنم.
جكسون: واقعاً فيلم‌برداري با چنين سيستمي خارق‌العاده است زيرا وقتي چشم‌هايتان را باز مي‌كنيد مي‌بينيد كه بازيگراني همچون اندي سركيس، جيمي‌بل يا دانيل كريگ لباس موشن كپچر بر تن دارند. اما وقتي به دوربين نگاه مي‌كنيد آن‌ها را نمي‌بينيد! در حقيقت شما به جاي آن ها، كاپيتان هادوك، تن‌تن و... را مي‌بينيد كه در فضايي جذاب كه خودتان خالق‌اش بوده‌ايد در حال حركت هستند. واقعاً تجربه غير قابل توصيفي است.

[تصویر:  11-5-22-77539.jpg]

- استيون! آيا در طول 32 روز كار فيلم‌برداري پشت دوربين قرار گرفتي؟
اسپيلبرگ: بله! ابزار كار خيلي سبك بود و مي‌توانستم به راحتي حركت كنم و زاويه ديد را تغيير دهم. براي يك فيلم معمولي من هر روز تقريباً 25 شات مي‌گيرم اما در اين حالت گاهي حتي به 70 تا 80 شات هم مي‌رسيدم چون همان‌طور كه گفتم مي‌توانستم به راحتي حركت كنم و همه چيز را در كنترل خود داشته باشم.

- پيتر چقدر در كار حضور داشت؟
اسپيلبرگ: او هر روز از طريق تله كنفرانس با ما بود. بچه‌هاي گروه به اين سيستم «پلي‌كونگ» (Poly Kong) مي‌گفتند چون يك جور سيستم چَت خيلي بزرگ بود. از آنجائيكه پيتر در نيوزيلند بود و ما در لس‌آنجلس، او مجبور بود ساعت 3:30 دقيقه صبح بيدار شود تا به وقت ما كه 8 صبح بود، پشت دستگاه قرار گيرد و مشاركت داشته باشد.
جكسون: بله مثل يك جور تونل زمان بود. با اين تفاوت كه با پيژامه مي‌نشستم و به رتق و فتق امور مي‌پرداختم!
اسپيلبرگ: يك بار اتفاق جالبي افتاد. ساعت 4 صبح به وقت نيوزيلند بود و همه ما حاضر بوديم. مي‌خواستم در مورد يكي، دو تا از ديالوگ‌ها و امكان تغيير آن‌ها با او صحبت كنم. سراغ مونيتور رفتم. پيتر روي صندلي نشسته بود اما چشم‌هايش بسته بود. صدايش كردم ولي تكان نخورد. بلندتر گفتم: "پيتر بلند شو!" ولي باز هم حركتي نكرد. دهانم را نزديك ميكروفن بردم و فرياد زدم "پيتر!". او به آرامي نگاهي به من انداخت و گفت: "بله؟"
جكسون: واقعاً در خواب عميقي بودم.

- آيا تا به حال اتفاق افتاده كه از توصيه‌هاي ديگران استفاده كنيد؟
اسپيلبرگ: بله خيلي وقت‌ها. در اين هنگام به بازيگرانم رجوع مي‌كنم چون آن‌ها اغلب بهترين توصيه‌ها را دارند.

- آيا مي‌خواهيد دوباره با هم همكاري داشته باشيد؟
اسپيلبرگ: سوني و پارامونت بسيار علاقه‌مند هستند كه ما يك فيلم ديگر را نيز با هم داشته باشيم. بودجه كار هم برآورد شده است. پس مي‌توانيم دومين همكاري را هم فوراً شروع كنيم.

- چه كسي كارگردان قسمت بعدي تن‌تن خواهد بود؟
جكسون: احتمالاً من! البته من قطعاً از نظرات استيون بهره‌مند خواهم شد. واقعاً ما همكاري بسيار خوبي در ماجراهاي تن‌تن: اسرار اسب شاخدار داشتيم.


نقد انيميشن ماجراهاي تن‌تن: اسرار اسب شاخدار
داستان‌سرايي خوب هميشه جواب مي‌دهد
[تصویر:  tintin4.jpg]
سری داستان‌های تن‌تن اگرچه یکی از محبوب‌ترین داستانهای مصور در سرتاسر جهان است، اما در عین حال یکی از معدود داستان‌های دنباله داری هم هست که طرفداران چندانی در ایالات متحده ندارد و به عبارتی، در این کشور کمتر کسی این شخصیت را می‌شناسد! اما در ایرانِ خودمان داستانهای تن‌تن اولین بار در سال 1350 به همت انتشارات یونیورسال، منتشر شد و مورد توجه هم قرار گرفت. روند انتشار منظم داستان‌های تن‌تن در ایران، یکی از معدود مواردی بود که هرگز به تأخیر نیفتاد و هیچوقت هم از محبوبیت آن کاسته نشد. اما بعد از انقلاب اسلامی، روند انتشار آن‌ها به دلیل آنچه "وجود مطالب مغایر با فرهنگ ایرانی" عنوان شد، متوقف گرديد. پس از حدود 20 سال، بار دیگر انتشار داستان‌های تن‌تن از سر گرفته شد اما به شرط دستکاری در متن اصلی! نتیجه اش هم این بود که داستان‌های تن‌تن به سرعت افت کیفیت پیدا کردند و بعد از مدتی هم که کسی آنها را ندید!
حالا بعد ازگذشت سالها، فیلمی براساس اين كاراكتر ماجراجو به کارگردانی استیون اسپیلبرگ روانه سینماها شده که می‌تواند خاطرات بسیاری را زنده کند. اسپیلبرگ شخصاً یکی از طرفداران پرو پا قرص داستانهای تن‌تن به حساب می‌آید و اولين بار در اوايل دهه 80 ميلادي تصميم گرفت تا این شخصیت را به سینما بیاورد که بنا به دلائلی این امر میسر نگردید. حالا بعد از گذشت بیش از 30 سال، اسپیلبرگ انيميشني بلند و موشن كپچرشده عرضه كرده است تا از این طریق ادای دینی به دوران کودکی‌اش کرده باشد! وی در این راه از کمک دوست و همکارش جديدش «پیتر جکسون» (که او هم یکی از طرفداران سرسخت تن‌تن است)، به عنوان تهیه کننده و مشاور در امر جلوه‌های ویژه کامپیوتری بهره جسته که نتیجه‌اش بسيار دلچسب از آب در آمده است.
داستان انیمیشن ماجراهای تن‌تن: اسرار اسب شاخدار که از سه داستان مختلفِ خرچنگ پنجه طلایی، گنج راکام قرمز و اسب شاخدار اقتباس گرديده، درباره خبرنگاری به نام تن‌تن (جیمی بل) است که در بازار بروکسل، ماکتی از یک کشتی قدیمی غرق شده که اسب شاخدار نام دارد را خریداری می‌کند. کشتی اسب شاخدار اصلی که به همراه خود گنجینه‌ایی عظیم به همراه داشت، در قرن هفدهم توسط دزدان دریایی به رهبری مردی خبیث به نام راکام قرمز (دانیل کریگ) غرق شد و گنجینه را نیز با خود به اعماق دریا برد. تن‌تن متوجه می‌شود که این ماکت در واقع یکجور راهنما برای رسیدن به گنج اصلی است، اما مشکل اینجاست که برای درک کامل نقشه گنج می‌بایستی دیگر ماکت‌ها نیز پیدا شوند. تا اينكه ...

[تصویر:  049_047_93.jpg]
همانطور که همگان انتظار داشتند، ماجراهای تن‌تن شباهت فراوانی به اثر مشهور اسپیلبرگ یعنی سري فيلم‌هاي ایندیانا جونز دارد. در دهه‌ی 80 میلادی زمانی که اسپیلبرگ ساخت سری فیلم‌های ایندیانا جونز را آغاز کرد، بسیاری بر این عقیده بودند که شخصیت ایندیانا جونز شباهت‌هایی به تن‌تن دارد و البته اسپیلبرگ هم هیچ وقت این شباهت را انکار نکرد. حالا که ماجراهای تن‌تن اکران شده باید اعتراف کرد که شخصیت تن‌تن شباهت های فراوانی به ایندیانا جونز دارد؛ او بی باک، جسور و بطور غير قابل توجيهي (!) سمج است، کلی هم سفر به شهرهای مختلف دنیا انجام می‌دهد و طرز استفاده از تمام وسایل نقلیه را هم می‌داند! که همه اینها مجموعاً باعث می شود تا احساس کنیم تن‌تن، یک ایندیانا جونز انیمیشنی است!

[size=small]ضرباهنگ متوازن اصلي‌ترين نقطه قوت ماجراهای تن‌تن است. فیلم شروعی طوفانی دارد و به سرعت تماشاگر را با شخصیت اصلی داستان و سگ باوفایش آشنا می‌کند. تعقیب و گریز ابتدایی هم جذاب و تماشایی است. البته وقتي که پای تن‌تن و کاپیتان هادوک به مراکش و صحرای بی آب و علف آن می‌رسد، ضرباهنگ فیلم كمي کند و کسل کننده مي‌شود. این ضرباهنگ کُند با آغاز صحنه‌های مربوط به خاطره تعریف کردن کاپیتان از دوران مبارزه جدش با راکام سرخپوش، آرام آرام دوباره تند مي‌شود و در سكانس‌هاي نفسگير تعقيب و گريز در شهر بغار دوباره به اوج مي‌رسد. البته جز اين هم از كارگردان كاركشته و كاربلدي همچون اسپيلبرگ انتظاري نمي‌رود چون او استاد مسلم خلق سكانس‌هاي هيجان‌آور است. فيلم‌نامه هم با مهارت خاصي به نگارش درآمده و به خوبي سه كتاب مذكور تن‌تن را به وصل مي‌كند و از طرفي تماشاچياني را كه ممكن است تا به حال آنها را نخوانده باشند يا چيزي از تن‌تن ندانند، به طور
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان